زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
زندگی پنج نفره مازندگی پنج نفره ما، تا این لحظه: 2 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

خوشبخت ترینم

13 بدررر

  در مخیلاتمون هم نمی گنجید که امروز یه هوای بارونی باشه   از ساعت 1 دیشب بارون میومد تااااااااااااااااا ساعتای 10 امروز صبح   ولی از اونجایی که دیگه نمیشد از خونه بیرون نیایم ساعتای 10 و نیم اومدیم بیرون و با مادر جون و خاله ها و دایی مرتضی و مامان بزرگ و بابا بزرگ و عمو جون و برادرای شوهر خاله زدیم بیرون و بعد کلی گشتن دنبال جا و استخاره گرفتن که بمونیم یا برگردیم خونه ، بخاطر باد شدیدی که می اومد و گه گاهی هم بارون ، بالاخره رفتیم یه مزاری نزدیک خوسف که اسمش الان دقیق یادم نیست ...ساعتای 12 و نیم رسیدیم و ....           زهرا خانم بخاطر بادی که می اومد اکثرا تو چادر بو...
13 فروردين 1394

چند تا عکس از عید 94

روز اول عید خونه بابا بزرگ قبل رفتن به خونه مادر جون                         موتورسوار کوچک     ننه جون و بابا بزرگ و زهرا     اینم تو میدون ابوذر که حالت خونه های قدیمی درست کرده بودن و خیلی قشنگ و جالب بود                 ...
13 فروردين 1394

شهادت مادر

  سلام زهرای من   بالاخره بعد چند روز تونستم بیام و برات پست بزارم ولی مقداری دیر اومدم سه شنبه 4 فروردین شهادت حضرت فاطمه (س) بود داستان شهادت حضرت رو توی ادامه مطلب بخون دخترکم   تو رو به صاحب اسمت میسپرم خود حضرت فاطمه (س) نگهدارت باشه عروسکم         در سال يازدهم هجرت فاجعه كبرى اتفاق افتاد و آن سال رحلت اشرف مخلوقات يعنى خاتم پيامبران حضرت محمد مصطفى‏ صلى الله عليه وآله بود، همان پيامبرى كه امير مؤمنان خطاب به آن حضرت بعد از وفات گفت: اى رسول خدا با رحلت تو چيزى قطع شد كه با مرگ هيچ كس قطع نشد، و آن رابطه بين خدا و خلق يعنى وحى و نبوت بود ، آرى خاتم پيامبران ...
6 فروردين 1394

دیدن اولین بهار زندگیت مبارک عروسک

سلام عروسک من   نمیدونم چی بنویسم و از کجا بنویسم پارسال که تو دل مامان بودی بهتر میتونستم حسم رو منتقل کنم و اینجا بنویسم ولی اینبار حسم غیر قابل توصیفه   فردا اول فروردین 1394 هستش و اولین عیدی که پیشمونی و من و بابایی از ته ته ته دلمون خوشحالیم   دختر گلم دلت خیلی پاکه برای همه دعا کن من پارسال واقعا نمیدونستم چه اتفاقاتی تو سال 93 برام می افته و آیا واقعا مامان میشم یا خدا منو لایق نمیدونه ولی خداروصدهزاااااااااااااار بار شکر الان شما رو دارم دختر نازنینم دعا کن ، برای اونایی که نی نی ندارن دعا کن ، دعا کن سال دیگه یعنی عید 95 همه به حاجتشون برسن ، دعا کن سال 94 برای همه سال پر خیر و برکتی باش...
29 اسفند 1393